کوری دولت
امیر تیمو لنگ وقتی به هندوستان رسید ، مطربان را نزد خود
طلبید و گفت :
از بزرگان شنیده ام که در این شهر مطربان کاملند .
مطربی نابینایی
پیش شاه حاضر شد و سرود آغاز کرد .
پادشاه ، خوشحال شد و نام
او را پرسید .
مطرب گفت :
نام من دولت است .
پادشاه گفت :
دولت هم کور می شود ؟
مطرب گفت :
اگر دولت کور نبودی به خانه لنگ
نیامدی !
سید حنیف « نافذ »
شهر اخن ـ المان
saidnautasch@live.de
سلسله این حکایتها ادامه دارد